بار دیگه دعوت شدیم به یک بازی با تفاوت اینکه تنها شرکت کننده ی بازی ام !
بازی فضولی !!!!
تو یه روز تابستونی به دنیا اومدم.دقیقاَ قبلش یه زیزله ی بزرگ تو رودبار اتفاق افتاده بود.اومدن مام همراه با زلزله بود !!
به خاطر شغل پدرم ، همیشه در حال نقل مکان بودیم.واسه همین تجربه ی زندگی تو جاهایه مختلف رو دارم.
یه سال پشت کنکور موندم.بعدش هم قبول شدم.تو دانشگاه یه گروه چهار نفری تشکیل دادیم که اسمش رو گذاشتیم four kor .
شاید بهترین روزهام مربوط به همین روزا باشه.اینکه کلی عجله می کنیم تا به اتوبوس برسیم اما بعده کلی دویدن از جا می مونیم.بعدش هم کلی واسه این نرسیدن می خندیم.
همیشه کارهای دانشجویی رو دوست داشتم.خوشم می یاد تا 3 نصفه شب بیدار بمونم پایان نامه ها رو تایپ کنم ، بعدش یه خمیازه بلند بکشم و دست کنم توموهام بهم بریزمشون ، بعد تازه چشمم به ساعت بیفته و بگم : ... ا ٍ ه ه ه کی ساعت 3 شد ؟!
مصمم که تا جایی که راه دارم واسه بدست آوردنآرزوهام تلاش کنم تا سرخورده نشم.
خیلی دوست دارم کلکسیونی از ماشین حساب درست کنم اما کلی وقت و هزینه می بره.خلاصه ولی انجامش مب دم.
بیشتر از هر چیزی تجربه داشتن برام مهمه.واسه همین یکی از تصمیمات بزرگم اینه که تا می تونم سفر کنم و جاهایه مختلفی رو ببینم.
بین عدد ها 3 و 7 عدد شانسم بودن.
زمستون بهترین فصل دنیا !
نامه نگاریم هم خوبه . تا جایی که طرف مقابلم علاقه داشته باشه و پایه باشه می نویسم براش .
علاقه خیلی کمی به خوردن دارم.واسه همین خوش تیپ موندم. :دی
کلاً نه مامانی ام نه بابایی . بیشتر با خودمم.
خیلی کنار ساحل رفتن رو دوست دارم و اگه وقت بشه حتماً می رم.
و ...
خب کافیه دیگه !:دی
+ ممنون از دعوت متفاوتت " بدون هیچ مخاطب خاصی"
شاید اون ۱ به تنهایی اصلن رقمی نباشه اما اگه بخوایم بگیم
۱ ینی سال ، اونوقت ۳۶۵ روز رو تو یه سال خلاصه کردیم.حالا اگه
یه ۱ دیگه بهش اضافه بشه ۷۳۰ تا میشه.
الآن ۷۳۰ روزه که اینجا متن نوشته می شه! با معنی یا بدون معنی بودنشون رو کاری ندارم.
به هر جهت ۲ سال میشه !
اینجا ،۷۳۰ روزگیت مبارک !
امشب اتفاقی می افتد !
آخرش هم جمع ترازنامه ات نمی خونه و نتیجه
صورت سود وزیادنت ، زیان می یاد
تازه می فهمی که احتیاج به یه استراحت داری !
تقصیر ماشین حسابت نیست ! مشکل از مخ توئه !
شبیه هر کسی هستم
جز خودم !
به کوتاهی عمر ماست !
+ دیالوگ یه سریال تلویزیونیه که یادم نمی یاد کدومش بود!
دیگه هیچ کاری نمی شه!
من کلاْ نامه نگاریم خوبه.ینی فکر کنم که خوب باشه.شایدم به خاطر علاقه ام باشه.به هر جهت وقتی دیدم miss dark من رو به یه بازی که مربوط به نامه نگاری می شه دعوت کرده ، کلی ذوق کردم.
نامه ای به مرضیه برومند.
سلام.مثله همه ی نامه های دنیا که بعد از سلام حال طرف مقابل رو می پرسن ، من هم حال شما رو می پرسم.حالتون چطوره؟! بعده این همه سال فعالیت و کار کردن خسته نیستین؟هرچند به نظرم هنر چیزه متغیر و متنوعی نسبت به همه ی رشته ها باشه.آدم بیشتر کیف می کنه تا خسته بشه .فکر می کنم هر کس اسم شما رو بشنوه و برنامه های قدیمی شما رو دیده باشه ، یاده اولین چیزی که می یفته زی زی گولو باشه.ینی منم مثله بقیه ها یاده همین می یفتم.یادش بخیر.چقدر اون ورد مخصوص رو امتحان می کردم اما هیچ وقت هیچ اتفاقی نمی یفتاد.بچگی هم عالمی داره.
اما این فقط نیست.خونه ی مادر بزرگه هم یکی دیگه از داستان هاتونه که هیچ وقت از یادم نمی ره.تا اونجایی که یادمه همه مخمل رو دوست داشتن اما من همیشه عاشق هاپوکومار بودم با اون چشمایه خمارش!
اما جدا از این ها و برنامه های موندگارتون که آدم رو می بره به همون دنیایه قشنگ بچگی و رویاهاش ، وقتی یه بار دیگه اسمتون می یاد من یاده مستقل بودن و خود اتکایی می یفتم.شاید این به خاطر تنها بودنتون باشه.اینکه بدون اتکا به یه مرد مثله مرد پا به پایه همه پیش می رین و تلاش می کنین.این برایه من خیلی مهمه.براتون آرزو می کنم همیشه مثله همیشه باشین.
+ ترجیحا ْ این بار تو این بازی کسی رو به بازیه مجدد دعوت نمی کنم.
+ شایدم احساس سبک بالی !